M & P به نام خداوندی که عشق را آفرید.
| ||
|
بازپرس گفت:«براي چي بايد شخصي رو كه با شما نسبت نزديكي داشت رو مي كشتين؟ در سوابق شما چيزي وجود نداره كه نشون بده مشكل رواني داريد.» خانم جونز پاسخ داد:«ارزشش رو داشت كه به خاطر "او" خواهرم رو بكشم!!» باز پرس پرسيد:«منظورتون چه كسي هست؟ اصلا داستان رو از اول تعريف كنيد.» بغض راه گلويش رابسته بود او بغض اش را فرو خورد وبا صداي لزاني گفت: «ماجرا از روز خاکسپاری مادرم شروع شد.» با شروع شدن اظهارات دوشيزه جونز ، باز پرس نيز شروع به يادداشت برداري از حرف هاي او كرد. «مادر من اقوام زيادي داشت.اون روز افراد زيادي آمده بودند ، بعضي از اون ها رو من تا به اون روز نديده بودم و نمي شناختم. من در زندگي ام هيچ وقت عاشق كسي نشدم ولي اون روز مردي رو ديدم گه به شدت من رو شيفته خودش كرد.سعي كردم اون رو زير نظر بگيرم و تقريبا موفق شدم ولي نميدونم چه اتفاقي افتاد كه ناگهان غيبش زد... سراغ اون رو از چند نفر گرفتم ، مشخصاتش رو به چند نفر گفتم ، ولي هيچكس توجه اي نكرد و من به شدت نا اميد شدم. بعد فكرم رو به كار انداختم وبه اين نتيجه رسيدم كه خواهرم رو بكشم ...» بازپرس كه داشت كلافه مي شد گفت:«...وكشتين؟!!! ولي خواهرتون چه ارتباطي با اين قضيه داره؟ آيا اون ارتباطي با اون مرد...» دوشيزه جونز گفت:«البته كه نه.من خواهرم رو كشتم چون اون هم يكي از اقوام محبوب خانواده ي جونز محسوب مي شد و مطمئنا بعد از مرگ خواهرم ، اون مرد رو دوباره در خاكسپاري مي ديدم ، ولي شما لعنتي ها من رو دستگير كردين!!!»
نویسنده: سپیده narciss.loxblog.ir لطفا نظر بدهید. نظرات شما عزیزان:
راستی یه انتقاد خیلی مهم!
این عنوان وبت خیلی گنگه،اصلأ نمیشه فهمید در مورد چیه،اگه یه توضیح اضهفه بشه بهتره مثلأ تو پرانتز بذار داستان یا هر چیز دیگه.
وووووو چقدر سریع بود فکر نمیکردم به این زودی داستانم رو بزارین
![]() ولی ایکاش یکمی ویرایشش هم میکردین خیلی نقطه ی ضعف داره ![]()
اسم وآدرس بشوهم بذار بابا
سلام
بابا چه خبرته؟!میام جواب میدم خوب این مشکلی که گفتی ربطی به تو نداره،مشکل از سروره.گاهی اینجوری میشه اصلأ خیچ صفحه ای رو هم باز نمیکنه.مشکل از لوکس بلاگه نه تو.دوباره انجام بده. راستی این داستان سپیده است دیگه؟! |
|
[ طراحی : M & P ] [ Weblog Themes By : M & P ] |